تبلیغات
برتربلاگ - واما هرچه شد . . .



و اما هرچه شد
من با خودم کردم
از عشقی می نویسم که ...
نمی دانم ...
چرا باید ... ؟؟
ولی وابستگی دارد..
محبت های انسانی که می گوید:
چرا با خود چنین کردی؟
مگر من مرده بودم که ...؟ ... آه ...
گویا نمی دانست ...
دل ، رفتنی بود و خود او هم ...
...
دلم خوش بود ...
خوش ... می گذشت اما
زمینم زد ...
غروری که ...
نمی دانم ...
چرا باید ...؟؟؟
...
و ناگاه آسمان غرّید
تمام جان بی چترم پر از آب و
تمام غصه هایم خیس تر میشد
نگاهم پشت هر قطره
به دنبال رُخَش می گشت
گمانم زیر باران بود ، اما من ، نمی دیدم
و این حسرت به قلبم مانده تا امروز ...
...
" دکلمه ای که هرگز نخواهی شنید ... "
( قرار بود دکلمه بشه اما نشد...)

برچسب ها: هرچه شد،

تاریخ : دوشنبه 6 مرداد 1393 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : ادمین | نظرات

  • اخبار | خرید اینترنتی | ماه موزیک

  • دریافت کد